هری پاتر و انتقام نهایی - فصل 25
هری پاتر و انتقام نهایی - فصل 25
با اینکه صبح بود ولی هنوز هوا تاریک بود.تقریبا تمام اعضای محفل در گریمولد جمع شده بودند. مکگوناگال با نگرانی پرسید: آلبوس نمیشه یکی از ما هم با شما بیاد؟ آخه کجا می خواید برید؟
دامبلدور گفت: نه. متأسفم ولی این فقط بین من و هریه. جایی که می خوایم بریم هم باید بین خودمون باشه.
چیزی که برای هری عجیب بود این بود که دامبلدور لحنی پدرانه داشت و گویا داشت چیزی را از دست می داد. هری در اتاق با رون و هرمیون و جینی مانده بود. رون گفت: اگه وقت کردید حتما به کنار رود نیلی هم برید ما که رفتیم خیلی قشنگ بود.
هرمیون گفت: رونالد! احمق نباش! اونا که برای تفریح نمی رن.